احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
8
كنوز الحكمة ( فارسى )
چنانكه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : ما من القرآن آية إلّا و لها ظاهر و باطن ، و ما من حرف إلّا و له حدّ ، و ما من حدّ إلّا و له مطلع . فقال ابن مسعود : يا نبىّ اللّه ! ما حدّ ؟ و ما مطلع ؟ و ما ظاهر ؟ و ما باطن ؟ قال : سرّ ، و علانية ، و عامّ ، و خاصّ ؛ و ليس شىء من القرآن أحلّه اللّه ، إلّا سيطّلع عليه قوم حتّى يعملوا به ؛ و ليس شىء من القرآن حرّمه اللّه إلّا سيطّلع عليه قوم حتّى يعملوا به . پارسى خبر « 1 » چنين باشد كه مهتر ( ص ) مىگويد كه : « هيچ آيتى نيست از قرآن كه نه او را ظاهرى و باطنى است ، يعنى : نهانى و آشكارايى است ، و هيچ حرفى نيست كه نه آن را حدى است ، و هيچ حدى نيست كه نه آن را مطلعى است كه از او سماع زايد . چون « ابن مسعود » اين سخن بشنيد گفت : يا نبىّ اللّه ! به نه آگاهانى مرا تا مطلع او ، و حد او ، و ظاهر او ، و باطن او چيست ؟ پيغمبر ( ص ) گفت : سرّ ، و علانية ، و عامّ ، و خاصّ ؛ و هيچ حرفى ، و كلمهاى نيست از قرآن كه حق سبحانه و تعالى حلال كرده است در قرآن كه نه قومى را از خواصّ بر اسرار آن اطّلاع دهد ، تا آن سرّ ديده بدان كار كنند ؛ و همچنين هيچ چيزى نيست از آنكه حرام كرده است ، كه نه حق سبحانه و تعالى ديدهور گرداند گروهى را از بندگان خاص تا كار كنند بدان ، و ببينند جزاى آن ، تا از آن حذر كنند ، و در همه حقايق و شرايع بر بصيرت باشند . » امّا مرد مؤمن عارف موحد مخلص مميز بايد آن سرّ و علانية از حد و حدود ، و مطلع ، و حلال و حرام كه در ضمن آن است بداند ؛ اولو الالباب بايد كه تا آنچه در ظاهر و باطن قرآن ، و اخبار و امثال ، و حكمت حكما چيزى ( است ) خبر يابد . اى جوان مرد ! تا كى از پوست ، و از قيل و قال ؟ ! يكبار ديدهء معرفت باز كن ، و در صنع صانع ، و در ملكوت ملك ، و در ملك مالك نظارهاى بكن با تفكرى از سر تحقيق و صفاوت ، و بدين هژده هزار عالم درنگر كه اين همه از بهر نظارهء تست ؛ تا تو درنگرى و بازشناسى . اگر عارفى ، و روزى جايى بودهاى ، و از جايى مىآيى ، و ترا نواخت بوده است ، و از ولايت ازل خبرى دارى ، و از دايه لطف لطيف ، و از پستان ارادت و مشيّت و محبّت ، شير فضل وجود و كرمخوردهاى ، هرگز هيچ دايهء ديگر از تو برنخورد ، و به هيچ مادر التفات نكنى ، و از هيچ پستان شير نخورى ، و شرب هيچ شراب در دهن اينسان « 2 » ترا ذوق ندهد . پيوسته بر سر كوى
--> ( 1 ) - صورت درستتر پارسى اين خبر از يكى ديگر از آثار « شيخ » يعنى كتاب : « بحار الحقيقة » ( باب 13 ) به متن منتقل شد . ( 2 ) - از نسخهء « ت » به متن افزوده شد .